فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )
252
چهارده رساله ( فارسى )
خورشيد دروست تا فلكهائى كه بالاى آن و بزرگتر از آناند چون باشد . و نيز بيان كردهاند كه علل حدوث حوادث حركات افلاك است پس افلاك بمعلولات خويش كامل نشوند و نيز افلاك از بهر عشق و موافقت اجرام و نفوس يكديگر نمىجنبد كه اگر چنين بودى حركات جمله بر يك نسق بودى و نه چنين است و جهات حركات و سرعت و بطء مختلف است و نه چنانست كه عوام گويند كه هر چه كوچكترست تيزتر جنبد كه فلك اعلى كه شبانروزى همهء افلاك را تحريك مىكند از نقطه ح بنقطه د بزرگتر از همه است و حركتش تيزتر از همه است پس حركت افلاك از بهر معشوقى و مطلوبى است كه نه جسم است و نه نفس و آن عقل است « 1 » و حركتش نه از بهر آنست كه ذات او يا صفتى از آن او بعينه او را حاصل شود كه ذات چيزى و صفت چيزى
--> بقيهء حاشيه از صفحهء قبل كاليفرنيا ميگفت تلكسوپ ما ستارهاى را كشف كرده است كه براى رسيدن نور آن به زمين ما هزار مليون سال لازم است با آنكه نور در هر ثانيه سيصد هزار كيلومتر يعنى يكصد و هشتاد و شش هزار ميل مسافت طى مىكند و محال است كه علوم بپايهاى برسد كه اللّه اكبر را پيشواى خود نبيند قال امير المؤمنين ع عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعينهم ( 1 ) - حكما گويند العالى لا يلتفت الى السافل با اينكه حركت افلاك و گردش بسيار است و اوضاع و احوال ستارگان در جهان ما تأثير بسزا دارد بگفته مولوى در مثنوى آفتاب از امر حق طباخ ماست و بگفته سعدى شيرازى . ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند * تا تو نانى به كف آرى و بغفلت نخورى اگر كسى گويد كيف التوفيق بين القولين در جواب گوئيم افلاك براى تشبه بعقول و رسيدن بكمال مطلوب خود در گردش و چرخش هستند ولى اين فوايد براى جهان ما تبعا و تطفّلا حاصل مىشود . اى از تو مرا بهر حديثى صد ذوق * در گردن من سلسلهء مهر تو طوق در چشم ترم اگر سوادى باقى است * اندوه دل است جمع گشته از آتش شوق